سهشنبه، ۴ آذر ۱۴۰۴
با فرارسیدن شبهای طولانی و تاریک زمستان، بهترین زمان است تا دوباره یادمان بیاید چرا چراغهای جلو یکی از حیاتیترین اجزای خودرو محسوب میشوند؛ ابزاری که مسیر ما را در دل تاریکی، مه و غبار روشن میکند.
چراغ جلو معمولا چیزی است که خیلی ساده از کنارش رد میشویم، اما حقیقت این است که علاوه بر وظیفه اصلیاش، نقش مهمی در شخصیت خودرو دارد. آنها «چهره» ماشین را شکل میدهند و بخشی اساسی از هویت طراحی و برند به حساب میآیند.
برای مرور روند تکامل چراغهای جلو، در این مطلب به سراغ ۱۰ نمونه شاخص میرویم؛ چراغهایی که نهتنها روی خودروهای مهم نصب شدند، بلکه هرکدام نقطه عطفی در ترکیب فناوری و زیبایی بهشمار میآیند.
خودرو جاهطلبانه اما بدشانس روکستون مدل C درست زمانی معرفی شد که رُکود بزرگ آمریکا به اوج خود رسیده بود. این سدان لوکس در بسیاری از جزئیات، نوآور و متفاوت بود؛ اما بیش از همه با چراغهای جلو چوبیشکل Woodlite به سبک آرتدکو شناخته میشود؛ چراغهایی گلولهای و کشیده که از مهمترین ویژگیهای بهیادماندنی آن بودند.
مدل C در مقایسه با خودروهای همدورهاش ارتفاعی بسیار کم داشت. تنها ۱.۶ متر که حدود ۱۰ اینچ کوتاهتر از خودروهای معمول آن زمان بود. این طراحی همراه شده بود با سیستم دیفرانسیل جلو و یک موتور قدرتمند هشت سیلندر خطی ساخت Continental که ترکیبی کاملا پیشرو در اوایل دهه ۳۰ میلادی محسوب میشد.
نکته جالب این است که روکستون مدل C تنها خودرویی بود که چراغهای غیرمدور Woodlite بهصورت استاندارد روی آن نصب شد. این چراغها که در تضاد کامل با چراغهای دایرهای مرسوم آن دوره بودند، بعدها تنها بهعنوان آپشنی گرانقیمت روی تعداد محدودی از خودروهای لوکس آمریکایی مثل Cord، Stutz و Kissel عرضه شدند.

آلفارومئو 6C 2500 SS کوپه اسپچیاله که توسط استودیوی طراحی مشهور پینینفارینا ساخته شد، نمونهای خیرهکننده از یک گرند تورر شیک و جسور بود. طراحی آن بهوضوح تحتتاثیر شاهکارهای همان دوران مانند Cisitalia 202 و لانچیا اورلیا B20 GT قرار داشت و جلوهای از اصالت تورینیها را به نمایش میگذاشت.
این مدل بر پایه شاسی توانمند آلفارومئو 6C 2500 ساخته شد و با بدنهای ویژه از پینینفارینا به یک شاهکار تمامعیار بدل گشت. مهمترین نوآوری آن، استفاده از چهار چراغ جلو بود برای نخستین بار در تاریخ خودروسازی! این ایده در سال ۱۹۴۹ بسیار پیشرو محسوب میشد و تقریبا هشت سال قبل از آن بود که برندهای بزرگی چون کادیلاک، دِسوتو، کرایسلر و نش چراغهای چهارتایی را در مدلهای آمریکایی خود بهکار بگیرند.

در سال ۱۹۶۱، هم سیتروئن و هم فورد آلمان دست به کاری زدند که تاریخ طراحی خودرو را تغییر داد و آن معرفی نخستین خودروهای تولیدی با چراغهای جلوی مستطیلی استاندارد بود. در این میان، سیتروئن Ami از چراغهای ساخت Cibie استفاده میکرد و فورد تاونوس 17M (ساختهشده در کلن) از چراغهای Hella بهره میبرد. بعدها حتی مازراتی نیز این چراغها را برای برخی نسخههای خاص و سفارشی 3500 GT و 5000 GT قرض گرفت.
این تغییر بزرگ از چراغهای گرد سنتی به نمونههای مستطیلی، نعمتی برای طراحان خودرو بود. آنها ناگهان آزادی عمل بیشتری پیدا کردند تا در طراحی بخش جلوی خودرو جسورانهتر عمل کنند و ظاهرهای تازهای بیافرینند.
البته همکاران بریتانیایی فورد در Dagenham کمی محافظهکارتر بودند و همچنان به چراغهای گرد وفادار ماندند. آنها تازه در سال ۱۹۶۸ با معرفی نسل اول Escort (که برای اولین بار بهطور مشترک با شاخه اروپایی توسعه یافته بود) سراغ چراغهای مستطیلی رفتند و یک سال بعد هم کوپه Capri با همین سبک چراغ معرفی شد.

مدل شیک و لوکس بیوک ریویرا نخستین بار در سال ۱۹۶۳ بهعنوان یک «کوپه شخصی» معرفی شد؛ خودرویی چهار نفره و بدون ستون میانی که از کانسپت معروف Riviera Silver Arrow الهام گرفته بود. نمونه مفهومی، چراغهای جلو را پشت جلوپنجرهای مخفی میکرد، اما نسخه تولیدی اولیه به جای آن، چهار چراغ گرد نمایان در کنار جلوپنجره داشت.
با این حال، در سال پایانی تولید نسل اول و تنها در مدل ۱۹۶۵، بیوک ریویرا فیسلیفت شد و دوباره به طراحی خاص سیلور ارو بازگشت. در این نسخه، چراغها بهصورت عمودی روی هم چیده شده بودند و پشت درپوشهایی قرار داشتند که مثل فک بالا و پایین باز میشدند و چراغها را نمایان میکردند و این یک طراحی کاملا متفاوت و چشمگیر بود.
ریویرا ۶۵ اولین نمونه از موج خودروهای اسپرت و ماسلکار آمریکایی دهه ۶۰ بود که چراغهای مخفی داشتند. پس از آن مدلهایی مثل دوج چارجر، مرکوری کوگار و فورد تاندر هم سراغ طراحی چراغهای مخفی با جلوپنجرههای متحرک یا تزئینی رفتند، تا جایی که از روبهرو به نظر میرسید اصلا چراغی روی خودرو وجود ندارد!

انگار کافی نبود که میورا در سال ۱۹۶۶ بهعنوان نخستین سوپراسپرت موتورمیانی جهان تاریخساز شود؛ این خودرو همچنین برای اولین بار از چراغهای خاصی به نام «چشم ماهی مرده» (Dead Fish Eye) استفاده کرد. چراغهایی به سبک پاپآپ که بعدها در چند خودروی اسپرت دیگر مثل پورشه 928 و ریلاینت Scimitar SS1 هم دیده شدند، هرچند با موفقیتهای متفاوت!
چراغهای میورا برخلاف بسیاری از سوپراسپرتهای بعدی، پشت پوشش یا قاب مخفی نمیشدند. وقتی روشن میشدند، محفظههای چراغ جلو به سمت بالا و بیرون حرکت کرده و عمودی به سمت جاده زاویه میگرفتند. این طراحی بعدها الهامبخش مدلهای مشهوری مانند فراری برلینتا باکسر، مازراتی بورا، دوتوماسو پانترا و حتی جانشین خود میورا یعنی کانتاش شد.

اگرچه اوپل GT اسپرت از چراغهای گرد معمولی استفاده میکرد، اما نحوه عملکرد آنها بود که این خودرو را خاص کرد. برخلاف چراغهای پاپآپ رایج که به سمت بالا باز میشدند، چراغهای مخفی اوپل روی محور طولی میچرخیدند و هر دو بهصورت همزمان در جهت عقربههای ساعت میچرخیدند؛ نمایشی شگفتانگیز و متفاوت که بیشتر شبیه یک ترفند دیدنی بود تا یک مکانیزم ساده.
عملکرد چراغها کاملا دستی بود؛ راننده باید یک دسته بزرگ کنار کنسول وسط و کنار دستهدنده را میکشید تا چراغها باز شوند. این ویژگی غیرمعمول باعث شد اوپل GT لقب «کوروت کوچک» را به خود بگیرد.
چند سال پس از توقف تولید اوپل GT در ۱۹۷۴، شورولت کوروت C4 (نسل چهارم) معرفی شد و آن هم مکانیزم متفاوتی برای چراغهای پاپآپ داشت. در کوروت، چراغها با چرخشی ۱۸۰ درجهای بالا و پایین میرفتند و پروژکتورها را نمایان میکردند؛ نمایشی که اگرچه به پیچیدگی اوپل نبود، اما همچنان تماشای آن جذاب و خاطرهانگیز بود.

وقتی سیتروئن در سال ۱۹۶۷ چهره مدل انقلابی DS (محصول ۱۹۵۵) را بازطراحی کرد، نتیجه آنقدر موفق بود که خودرو حتی پیشرفتهتر و متمایزتر به نظر میرسید. در این بازنگری، چراغهای جلوی دوتایی پشت شیشه قرار گرفتند و چراغهای داخلی همراه با فرمان میچرخیدند؛ ویژگیای که در آن زمان نوآورانه بود.
سه سال بعد، در ۱۹۷۰، سیتروئن دوباره همه را شگفتزده کرد و کوپه گرندتورر SM را معرفی کرد؛ خودرویی زیبا، قدرتمند و سریع با موتور V6 مازراتی. طراحی جلوی این خودرو بسیار صاف و پهن بود و بیش از هر چیز با شش چراغ مستطیلی کوچک که پشت شیشه یکپارچه (در کنار پلاک جلو) قرار داشتند، شناخته میشد. چراغهای داخلی همانند DS فیسلیفت با حرکت فرمان میچرخیدند و به کنترل دقیق خودرو کمک میکردند؛ ویژگیای که امروز تنها در برخی خودروهای لوکس ردهبالا دیده میشود.

در سال ۱۹۸۹، وقتی آلفارومئو SZ در قالب یک کانسپت معرفی شد، بیشتر خودروهای همعصرش هنوز چراغهای گرد یا مستطیلی داشتند. اما این کوپه جسور و عجیب، همه قواعد را شکست و چراغهایی به کار برد که بهاندازه طراحی کلی خودرو غیرمنتظره و متفاوت بودند.
SZ با شش چراغ جلوی مربعشکل افقی چهرهای تهاجمی، مصمم و حتی کمی ترسناک به خود گرفت. این چراغها توسط شرکت ایتالیایی Carello ساخته شدند و بعدها در خودروهای خاص دیگری مثل لانچیا هاینا کوپه، آستونمارتین V8 زاگاتو و لاگوندا S3 هم استفاده شدند.
آلفارومئو سالها بعد دوباره به این ایده بازگشت و در مدلهای 159، برِرا و اسپایدر ۲۰۰۵ از فرم «شش چراغ در یک ردیف» الهام گرفت، البته این بار با چراغهای گرد بهجای مربعهای کوچک.

هایپرکار بوگاتی شیرون که جایگزین ویرون شد، در همه زمینهها یک قدم فراتر رفت؛ از عملکرد خارقالعاده گرفته تا مهندسی و فناوری بینقص!
این رویکرد حتی در طراحی چراغهای جلو هم دیده میشود. شیرون بهجای دو یا چهار چراغ معمول، از هشت واحد نوری مجزا بهره میبرد که در قالب یک خوشه بزرگ و چشمگیر کنار هم قرار گرفتهاند. چراغهای روز روشن (Daytime Running Lights) نیز با قابهای مربعیشکل خاص خود، از دور رسیدن سریع بوگاتی را در آینه عقب خودروهای دیگر بهوضوح اعلام میکنند!
جالب اینکه طراحی این هشت قاب روشن الهامگرفته از چراغهای روز نیمدایرهای بیامو بود که چند سال قبلتر در مدلهای محبوب سری ۳ و سری ۵ معرفی شده بودند؛ با این تفاوت که بوگاتی آنها را به سطحی کاملا متفاوت و لوکس رساند.

در سالهای اخیر، از مکلارن 720S گرفته تا آئودی R8 و بسیاری دیگر، طراحی چراغهای خودرو پیشرفت چشمگیری داشته است؛ چه از نظر شکل و سبک، چه از نظر قدرت روشنایی در تاریکی.
در این میان، چراغهای ولوو بیش از همه متمایز هستند. طراحی چراغهای جلو و عقب این برند سوئدی نهتنها مدرن و پیشرفته است، بلکه بهنوعی ریشههای اسکاندیناویایی شرکت را نیز بازتاب میدهد. ولوو با ظرافت خاصی طرح «چکش ثور» (خدای اساطیری اسکاندیناوی) را در چراغهای جلوی اکثر مدلهای خود جای داده است.
این «چکشها» به خودروهای ولوو چهرهای خانوادگی و منحصربهفرد بخشیدهاند. نمونه بارز آنها را میتوان در مدلهای پرچمدار S90 سدان و V90 استیت دید که این امضا را با شکوه بیشتری به نمایش میگذارند.
